تبلیغات
jamshid hashempour - جمشید هاشم پور، خارج از دسترس خبرنگاران
پسر تو اصلا معرفت و بو نكردی تو نمیدونی چند تا نقطه داره

جمشید هاشم پور، خارج از دسترس خبرنگاران

جمعه 31 اردیبهشت 1389 07:24 ب.ظ

نویسنده : navid dacascos

شاید مهمترین ویژگی جمشید هاشم پور که او را با بسیاری از همتایانش متمایز می کند این است که او پس از 4 دهه بازیگری، هنوز هم جایگاه خود را در سینما حفظ کرده و کماکان روی پرده نقره یی مشغول هنرنمایی است. بسیاری از بازیگران و حتی ستارگان سینمای ایران در دهه های گذشته پس از دوره یی فعالیت در سینما، پرونده شان به عنوان بازیگر سینما بسته شده و تنها هر چند سال یک بار نقشی در سینما نصیب آنها می شود.

اما جمشید هاشم پور با اینکه سنش از مرز شصت سالگی هم گذشته کماکان بازیگر سینماست، همچنان پیشنهادات متعددی دارد و از همه مهمتر اینکه در این سن و سال و پس از حدود 40 سال بازیگری هنوز به دنبال دستیابی به تجربه های تازه و ایفای نقش های متفاوت در سینمای ایران است. نقش هایی که هاشم پور در سال های اخیر در فیلم های «قاعده بازی»، «میم مثل مادر»، «یک بوس کوچولو»، «از دوردست»، «مزرعه پدری»، «واکنش پنجم» و. . . بازی کرده، هیچ شباهتی به یکدیگر و حتی فیلم های دهه شصت و هفتاد او ندارند. جمشید هاشم پور خصوصیت های جالبی دارد. موبایل ندارد، سوار هواپیما نمی شود و چندان اهل حضور در محافل جمعی نیست. برعکس بیشتر فیلم هایش که در آنها نقش مردان خشن و جدی را بازی کرده، آدمی بسیار خوشرو و شوخ طبع است. از آخرین گفت وگوی بلند هاشم پور 6-7 سالی می گذرد و او را به این راحتی ها نمی توان راضی به مصاحبه کرد. او زیاد اهل سر و صدا نیست و ترجیح می دهد در سایه و با چراغ خاموش حرکت کند. گفت وگو با جمشید هاشم پور پس از تماشای سکانس هایی از آخرین فیلم او یعنی «استشهادی برای خدا» ساخته علیرضا امینی انجام شد. او در این فیلم نقش یک راهبان قدیمی قطار را ایفا کرده که به گفته خودش سخت ترین نقش دوران بازیگری اش بوده است. بازی در سرمای 35 درجه زیر صفر آن هم در برف و کولاک و از همه مهمتر ارائه یک بازی حسی و عاطفی، مهمترین ویژگی های نقش هاشم پور در فیلم آخرش است. شاید در جشنواره بیست و ششم طلسم بشکند و جمشید هاشم پور اولین سیمرغ بلورین دوران بازیگری اش را دریافت کند، جایزه یی که او چندین بار استحقاق دریافتش را داشته ولی قسمتش نشده است.

در مورد جمشید هاشم پور گفته می شود که همیشه خارج از دسترس است و خیلی سخت می توان او را پیدا کرد. ظاهراً موبایل هم که ندارید و حتی شنیده ام که گاهی برای پیشنهاد نقش هم نمی توانند شما را پیدا کنند. چرا حضور فیزیکی شما در مجامع و محافل سینمایی اینقدر کمرنگ است و خیلی کم دیده می شوید؟

من در جاهایی که باید بروم، حضور پیدا می کنم و در جاهایی هم که نباید بروم بالطبع حضور ندارم. من هم مثل بقیه مردم یک شغل دارم و آن بازیگری است وگرنه در اجتماع مثل یک شهروند عادی هستم. اما در مجموع من یک مقدار کمرو هستم و زیاد در اجتماعات راحت نیستم و معذب می شوم. من به لحاظ خصوصیات اخلاقی حتی در زمان کودکی و نوجوانی هم چندان اهل حضور در جمع نبودم. البته این به معنی انزوا و گوشه گیری نیست اما آدم خجالتی و کمرویی بودم. به همین خاطر کمتر حضور فیزیکی من حس می شود.

Image

پس با این ویژگی ها چطور بازیگر سینما شدید؟

ورود من به سینما تصادفی و دور از انتظار بود. در زمان کودکی، پاتوق من و دوستانم در محله سلسبیل و در سینما خرم بود و در آنجا فیلم های متعددی را با بلیت 6 ریالی تماشا می کردیم. از دیدن فیلم بسیار لذت می بردم و حتماً هفته یی دو سه بار را به سینما می رفتیم. اما اصلاً فکرش را هم نمی کردم که روزی بازیگر سینما شوم و این مساله حتی در خیالاتم هم وجود نداشت.

بیشتر چه فیلم هایی می دیدید؟

فیلم های وسترن، حادثه یی و تاریخی را بیشتر تماشا می کردم. ضمناً علاقه زیادی هم به ستاره های قدرتمندان زمان مثل یول براینر، برت لنکستر، چارلتون هستون، گری گوری پک و چند بازیگر دیگر داشتم. آن زمان ما بیشتر بازیگرها را تعقیب می کردیم و هر فیلمی که این بازیگران بازی می کردند را در سینما می دیدیم.

برای بازیگر شدن به تحصیل پرداختید؟

آن زمان اینکه روزی وارد کار سینما بشوم حتی در فکرم هم نمی گنجید. ضمناً تحصیلات آکادمیک هم نداشتم. پدرم بضاعت مالی چندانی نداشت که بتواند مرا از طریق دانشگاه وارد سینما و به خصوص بازیگری سینما کند. ما هفت هشت خواهر و برادر بودیم و پدرم هم یک نظامی ساده بود.

خانواده مخالفتی با حضور شما در سینما نداشتند؟

نه مشکلی نبود و مخالفتی نداشتند، اما من به طور تصادفی و از روی قسمت وارد سینما شدم. گویا تقدیر من این بود که به طور کاملاً تصادفی وارد سینما بشوم و به عنوان بازیگر در آن ادامه فعالیت بدهم.

اولین کارتان در فیلم «جهنم سفید» و با مرحوم ساموئل خاچیکیان بود. چه شد که در این فیلم بازی کردید؟

آقای حسن شریفی که مدیر تولید این فیلم بود من را دید و گفت که می خواهی کار سینما انجام بدهی؟ من گفتم که بلد نیستم. ایشان من را پیش آقای خاچیکیان برد و من در فیلم جهنم سفید نقش یک بدمن را بازی کردم.

در این فیلم دیالوگ هم داشتید؟

کم بود. بیشتر حرکت داشتم. در این فیلم آقای خاچیکیان روی آناتومی و فیزیک ایستادن و نگاه کردن من تاکید داشت.

کلاً در 6 فیلمی که قبل از انقلاب بازی کردید، بیشتر روی فیزیک شما تاکید شده است...

بله. چون ورزشکار بودم و بدن ورزیده و قوی داشتم. آن زمان کشتی می گرفتم، بدنسازی می کردم و کوهنورد حرفه یی بودم. فکر می کنم آناتومی و فیزیک مناسب، کمک زیادی به حضور من در سینما کرد. به همین جهت الان هم که 62 سال دارم، باز هم ورزش و کوه و بدنسازی را فراموش نکرده ام. من با ورزش زندگی می کنم. به همین دلیل است که می توانم در این سن به بازی در نقش های سنگین بپردازم.

سال 50 در فیلمی از مرحوم منوچهر نوذری هم بازی کردید...

در سال 50 در فیلم «ایوالله» بازی کردم که مرحوم آغاسی نقش اصلی این فیلم را بر عهده داشتند. در این فیلم هم من نقش یک بدمن را بازی می کردم.

گویا نقش تان در این فیلم پررنگ بود. در سال 50 سه فیلم بازی کردید و فیلم به فیلم نقش های تان پررنگ تر می شد...

بله. حتی به نقش یک هم رسیدم. در فیلم «عشقی ها» ساخته آقای جمشید شیبانی، من رل جوان اول فیلم را بازی کردم.

پس چرا ناگهان از سینما فاصله گرفتید و 10 سال تا فیلم بعدی تان فاصله افتاد؟

خودم هم درست متوجه نشدم. بعد از این فیلم ها به واسطه خلق و خوی خجالتی ام از سینما دور شدم. آن زمان من رفتم و کارمند سازمان دفاع غیرنظامی که مسائل مربوط به ایمنی کارخانه ها را برعهده داشت، شدم و از سینما فاصله گرفتم. روحیه ام با شرایط سینمای آن موقع منافات داشت. زیاد حس خوبی نداشتم. نمی دانم، شاید هم اشتباه کردم. به هر حال ناخودآگاه از ادامه فعالیتم پرهیز شد.

 

دImageر آن سال ها پیشنهادی برای بازی در سینما داشتید؟

نه پیشنهادی نداشتم و تقریباً فراموش شدم. خودم هم زیاد راغب نبودم در آن جنس سینما و در آن قالب فعالیت کنم. پیگیر هم نبودم که چرا نقشی به من پیشنهاد نمی شود.

بعد از این شش فیلمی که بازی کردید و در وقفه 10 ساله یی که میان حضورتان در سینما افتاد، به تحصیل نپرداختید؟

نه شرایطش پیش نیامد. ضمناً سنم بالا رفته بود و دیگر چندان مناسب دانشگاه رفتن نبودم. اما در این سال ها کتاب های زیادی در مورد سینما، بازیگری و خلاقیت هنری خواندم. تازه در آن زمان بود که پی بردم بازیگری چقدر کار سخت، حساس و سنگینی است. برخلاف ظاهرش که عوام تصور می کنند، تا آدم در جریان کار قرار نگیرد سختی این کار و زوایای پیدا و پنهانش را درک نمی کند.

اولین فیلم پس از انقلاب تان «خط قرمز» بود...

پس از انقلاب آقای کیمیایی که نمی دانم چطور من را به یاد داشتند، برای بازی در «خط قرمز» دعوتم کردند. در ابتدا من به ایشان گفتم که چند سالی است از سینما دور بوده ام و کار نکرده ام. آقای کیمیایی هم گفت که من از تو چند فیلم دیده ام و دوست دارم که در فیلم نقش یک مامور امنیتی را بازی کنی. من هم پذیرفتم و نقش را بازی کردم. بعد هم بلافاصله و در مدت کوتاهی پس از این فیلم، در فیلم «فرمان» ساخته کوپال مشکات به همراه آقای سعید راد بازی کردم.

بعد از فیلم «نقطه ضعف» در سال 62، پرکار شدید و در آن چند سال فیلم های متعددی بازی کردید...

«نقطه ضعف» نقطه عطفی در کارنامه من بود. این فیلم که کار آقای اعلامی بود، یکی از فیلم های خوب و مهم آن سال های سینمای ایران است که بسیار مورد استقبال واقع شد. فعالیت من بعد از این فیلم در سینما بسیار منظم تر شد و تا سال 67 حدود 10 فیلم بازی کردم.

در آن سال ها از فیلم «تاراج» و بازی شما در نقش زینال بندری بسیار استقبال شد. چطور شد که ایرج قادری شما را انتخاب کرد؟

نقش زینال بندری چند کاندیدا برای بازی داشت. من اولین و آخرین شان نبودم اما در نهایت من برنده شدم. آقای قادری چند کاندیدا برای این نقش داشتند. از جمله مرحوم محمدعلی فردین، آقای بهروز وثوقی، آقای سعید راد و حتی خود آقای ایرج قادری قرار بود در این نقش بازی کنند. نمی دانم چه اتفاقاتی افتاد که این نقش به من رسید. حتی من یک بار هم به آقای قادری معرفی شدم که ایشان من را نپسندیدند و برای بازی در این نقش نپذیرفتند. آقای قادری آن زمان گفتند که زینال بندری نقش سخت و حساسی دارد و یک بازیگر باتجربه باید آن را بازی کند تا بتواند از پس این نقش برآید. یکی دو ماه بعد از اولین دیدار بود که آقای قادری من را خواستند و قرارداد بازی در این فیلم بسته شد. «تاراج» در زمان خودش کار شسته رفته و جذابی بود.

پس از فیلم تاراج بود که تیپ شما با سر تراشیده در سینمای ایران جا افتاد...

البته ما در فیلم «نقطه ضعف» یک تست زدیم و در این فیلم سرم را با نمره 4 تراشیدند. گریمور این فیلم، شخصیت نقش مربی را که مربی کشتی کج بود با این شکل و شمایل طراحی کرد. در فیلم «تاراج» هم آقای فرهنگ معیری که طراح گریم بودند به همراه آقای قادری تصمیم گرفتند من با سر تراشیده در این فیلم بازی کنم. قبل از تاراج در چند فیلم دیگر هم با این شمایل بازی کردم اما بعد از «تاراج» بود که این تیپ جا افتاد و در زمان خودش موفق بود.

خود شما این تیپ و قیافه را دوست داشتید؟ دلتان می خواست که با این شمایل در فیلم ها بازی کنید؟

نه. اصرار نداشتم که این تیپ جا بیفتد و اتفاقاً دلم می خواست که در کارم تنوع وجود داشته باشد. دلم می خواست که بنا بر اقتضای هر نقش گریم شوم و نه اینکه یک چهره در همه فیلم هایم تکرار شود. دوست نداشتم فقط با سر تراشیده فیلم بازی کنم. بعد از آن هم امتناع می کردم از اینکه آن تیپ مدام تکرار شود. مثلاً در «عشق و مرگ»، «پرده آخر» و یا «روز باشکوه» گریم من بسیار متفاوت از سایر فیلم هاست.

Image

در «تیغ و ابریشم» به واسطه تجربه قبلی تان با آقای کیمیایی حاضر شدید و بازی کردید؟

تا جایی که من به خاطر دارم اول قرار بود آقای کیمیایی یک بازیگر خارجی را برای ایفای این نقش بیاورند. تماس هایی هم گرفته شد اما گویا دستمزد این بازیگر بالا بود و در نهایت قرار شد یک بازیگر ایرانی این نقش را بازی کند. من هم به واسطه تجربه قبلی ام با آقای کیمیایی برای بازی در این فیلم انتخاب شدم.

پس از سال 64 باز هم چند سالی از سینما دور شدید تا اینکه در فیلم «روز باشکوه» در یک نقش کاملاً متفاوت از سایر نقش هایتان بازی کردید. دلیل این وقفه و این ظهور متفاوت چه بود؟

بنا به دلائل خاصی سه سال و چهار ماه به من اجازه فعالیت ندادند. دلیلش را درست متوجه نشدم ولی به هر حال صلاح ندیدند که من چند سالی فعالیت کنم. البته من یک خوش شانسی ناخواسته در این دوران آوردم و آن این بود که از آن نقش های اکشن و تکراری فاصله گرفتم.

در این سه سال و چهار ماه چه کردید؟ از اینکه دوباره فراموش بشوید نترسیدید؟

تحمل و حوصله کردم. کتاب خواندم، ورزش کردم و سعی کردم خودم را بیشتر بشناسم. اتفاقاً این دوران به من کمک زیادی کرد که از تکرار خودم فاصله بگیرم و با دقت و وسواس بیشتری فیلم بازی کنم. نتیجه اش هم بازی در فیلم هایی مانند «مادر»، «دلشدگان»، «پرده آخر»، «عشق و مرگ» و . . . بود




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -